یک شب فرامش نشدنی

خیلی حال داد ٬ این بهترین تولدم بود که توی کوه بودم . جای همه خالی واقعاْ نمی‌تونم وصفش کنم ٬ بچه های کوه برام تولد گرفتن ٬ واقعاْ که عالی بود .
دیشب بند یخچال بودیم . یکشنبه دو تا امتحان دارم که تا الان هیچی نخوندم و باید طی این مدت زمانی که دارم دو تاشون رو کامل بخونم ٬ سخته ولی میشه ٬ آخه بابا کی میاد روز تولدش درس بخونه که من دومیش باشم ؟؟؟؟؟؟؟
موقع برگشتن به کوه نگاه میکردم و توی دلم میگفتم ٬ تا ابد ...........
راستی دیشب نزدیکی چادرمون یک گربه وحشی اومده بود ٬ خیلی قشنگ بود ٬ چشماش مثل دو تا شعله می‌درخشیدن و به یک چشم بهم زدن توی تاریکی زیبای کوه ناپدید شد .
راستی توی که داری مطلب من رو میخونی دوست داری کجا بمیری ؟
من که عاشق اینم که توی کوه بمیرم و تا ابد روحم در میان این تخته سنگها در جریان باشه ٬ خیلی قشنگ ٬ هرگز نمی تونم فراموشش کنم .

واژه‌ها از دیدگاه سکوت 

باز  : مشاور هوایی شاهان ٬ برادر زاده اسید ٬ دریچه لحظه ها
نظرات 2 + ارسال نظر
پریدخت جمعه 6 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 09:42 ب.ظ http://pary.blogsky.com

سلام حسین جان
من دوست دارم شب که میخوابم صبح بلند نشم حالا هر جا که باشه .
موفق باشی و امتحاناتو خوب بدی .

هاله یکشنبه 8 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 01:09 ب.ظ http://haleh.blogsky.com

خیلی خوب بود نه؟خوش به حالت .... خیلی وقته که کوه نرفتم..وقت نمیشه :(

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد