| |
| سه شنبه 21 مرداد ماه سال 1382 |
|
ن وشتههای پراکنده ٬ نوشتههای که میتونن متفاوت باشن ٬ نوشتههای که در زمان حال نوشته میشن ولی در زمان آینده معنی میشن . نوشتههای که در زمان گذشته به فکر تبدیل شدن و در زمان حال نوشته میشن .
قدمهای متمادی ٬ تند و تند ٬ پشت سرهم ٬ صدای تق تق پاشنهای کفش روی سرامیک کف راهرو ٬ تق ٬ تق ٬ .......... مرد نفس نفس میزنه و به اطرافش باسرعت نگاه میکنه ٬ عرق روی صورت متفکرش رو پوشونده ٬ با آستین کتش عرقش رو پاک میکنه خانم ببخشید ٬ زن من رو امروز اُوردن اینجا زنم باردار ٬ به من گفتن صبح اُوردنش اینجا آقا اسمش چیه ؟ زهرا نه آقا ٬ منظورم فامیلی بود بله ببخشید ٬ مولایی یک لحظه صبر کنید ........ مرد به اطرافش نگاه میکنه و ضرب آهنگ متمادی صدای انگشتاش روی پیشخون رو پر کرده . بله ٬ خانم زهرا مولایی ٬ امروز صبح بستری شدن و الان توی اتاق عمل هستن اتاق عمل ! اتاق عمل کجاست ؟ لطفاْ به من بگید . راهرو رو که ادامه بدید بپیچید سمت راست انتهای راهرو ممنون قدمهاش تندتر شدن و صدای قویتر و سریعتر پاشنههای کفشش راهرو رو پر کرده ٬ نفسهای متمادی و تند و تند ٬ از هر اتاقی که رد میشه یک سرک میکشه از پنجره اتاق عمل تورو نگاه میکنه ولی نمیتونه چیزی ببینه . آقای رضایی ٬ آقای رضایی ٬ سلام سلام خانم ٬ حال آقا رضا چطوره ؟ ممنون ٬ شما زهرا رو اُوردید ؟ حالش چطوره ؟ نگران نباشید آقای رضایی حالش خوبه الان توی اتاق عمل . وای خدا چقدر دیگه مونده ٬ چقدر دیگه باید صبر کنم ٬ کی میارنش بیرون ؟ من نمیدونم ؟ وای خدا اگه پسر باشه اسمش رو میزارم علی ولی اگه دختر باشه چی ٬ اسمش رو میزارم ... ولی نه پسره ٬ حتماْ پسره ٬ آره پسر خودمه علی ٬ علی رضایی . وای چه لذتی داره ٬ فردا توی کلاس صداش میکنن رضایی ٬ آقای علی رضایی .ولی اگه دختر باشه چی ؟ برا پسرم لباس میخرم ٬ لباس خلبانی ٬ آره حتماْ دلش میخواد خلبان بشه . ماشین ٬ تفنگ ٬ هرچی بخواد براش میخرم ولی اگه دختر باشه چی ؟ دلم میخواد پسرم بره دانشگاه و دکتر بشه ٬ بعد صداش میکنن آقای دکتر رضایی ٬ وای خدا اون موقع دیگه من از تو هیچی نمیخوام ٬ ولی اگه دختر بود چی ؟ فکرش رو بکن بچههای علی به من میگن بابابزرگ و به زهرا میگن مامانبزرگ ٬ فکرش رو بکن رضاییهای کوچولو ٬ چقدر حال میده . آقای رضایی ٬ آقای رضایی ٬ ببخشید آقای رضایی آه ٬ بله چی شده اومد علی من ٬ علی من به دنیا اومد آقای رضایی خانم دکتر با شما کار دارن بله خانم دکتر ٬ پسرم کجاست ٬ علی من کجاست
من متاسفم ٬ بچه مرده بدنیا اومد......
|
|
| |
| چهارشنبه 15 مرداد ماه سال 1382 |
|
ا مروزجشن بود ٬ جشن تولد یک خانه ٬ خانهای به نام کودک . خانهای که در درونش کودکی وجود ندارد ٬ خانهای که کودکانش بزرگ مردان و زنان کوچک هستن و شاید کودکانش ما باشیم خانهای که برای خیلی از ماها وابستگی ایجاد کرده ٬ وابستگی که خودم هنوز نمی دونم برای چیه شاید هم میدونم ولی خودم رو گول میزنم . وابستگی که شاید بخاطر کودکان ٬ شاید بخاطر دوستان و شاید بخاطر ....... خستهام از زمانی که نگاهم به نگاهش گره میخوره ٬ خستهام از زمانی که کلامم با کلامش هم نوا میشه ٬ خستهام از زرمانی که قدمهام با قدماش هم راستا میشن .نمیدونم نگاهش من رو جذب میکنه یا میرونه ٬ از نگاه مشتاقش که زود میاد و خیلی زود تر میره خسته شدم . دلم میخواد فقط نگاه کنم ٬ فقط نگاه کنم و بشنوم و در سکوت لذت بخش خودم غرق بشم ولی نمیتونم از سکوت خود در تنهای خسته شدم . الان نیم ساعت که روی صندلیهای مترو نشستم و قطارها میان و میرن ولی من خستهام و نای بلند شدن و سوار شدن رو ندارم ٬ شاید هم منتظرم ٬ منتظر یک آشنای قدیمی که از اینجا بگذره ولی نه اون نمیاد پس باید بلند شم ٬ ولی نه هنوز زود تا ابد وقت دارم ........
واژهها از دیدگاه سکوت
بارنده: چشم عاشقان و مژگان دلدادگان سفر کرده ٬ ابر حامله ٬ آسمان آبستن
|
|
| |
| یکشنبه 5 مرداد ماه سال 1382 |
| یک احساس |
آ فتاب صورتم رو میسوزونه ٬ چشمام دقیق نمیبینه ٬ بو و مزه دود رو تو حلقم احساس میکنم ٬ چشمام پراشک شده ٬ به اطرافم خیره شدم همه جا کدره ٬ نمی تونم صداها رو واضح بشنوم ٬سر درد شدیدی پیدا کردم ٬ دیگه همه جا داره به رنگ خاکستری در میاد . نگاهم رو به ساعتم خیره میکنم ولی نمیتونم درست ببینم ٬ نمیدونم چقدر دیگه مونده ولی فکر نمیکنم زمان زیادی مونده باشه ٬ آره داره تموم میشه . ریه هام سنگین شده ٬ فقط میتونم تکونهای ماشین رو احساس کنم و مطمئن بشم هنوز ادامه داره ٬ صندلی رو به عقب میخوابونم ٬ قصد دارم با آرامش تموم بشه . پر شدن ریه هام رو از دود داغ رو حس میکنم . دیگه رنگ خاکستری وجود نداره و من همه چیز رو سیاه میبینم ٬ به فکر فرو میرم یعنی داره تموم میشه ؟ بعد از این همه مدت زندگی داره تموم میشه ؟ یک لحظه ترس تمام وجودم رو بر میداره ٬ میخوام فرار کنم ولی قدرتش رو ندارم ٬ صدای زوزه سینم رو میتونم بشنوم ٬ صدا میاد ضربه های متمادی به شیشه و دیگه هیچی ......................... ریههام سر شدن مثل اینکه آب در درونشون جریان پیدا کرده ٬ فشارهای متمادی همراه با صدا ۱۰۰۱ ٬ ۱۰۰۲ ٬ ۱۰۰۳ ......... چشمام رو نمیتونم باز کنم ولی رفت و آمدهای اطرافم رو احساس میکنم . آره چشمام داره باز میشن ٬ سایه های سفید رنگ در اطرافم و زنی که بالای سرم در حال گریستن است . آره من هنوز زندم .
|
|