سه‌شنبه 3 تیر‌ماه سال 1382
سلام
سلامی به قشنگی پاس کردن درسا ٬ تو این چند روزه که ننوشتم خیلی اتفاقا افتاد ٬ اول اینکه سه تا از امتحانامو دادم و کمی فشار امتحانا کم شد و خیالم کمی راحت شد ٬ دوم اینکه جای همه شما خالی دیشب با دوستان قدم زدیم و حرف زدیم بعد دیگه اینکه آخرش حالم گرفته شد چون یکسری اطلاعات رو گرفتم که باعث شد هم در رفتارم و هم در افکارم نسبت به یکسری از دوستانم تجدید نظر کنم ٬ چیزی که خیلی ناراحتم کرد این بود که این رفتار رو از کسی که انتظار نداشتم سر زده و این من رو کمی دلخور کرد .
راستی پنجشنبه تولدم یعنی ۵ تیر و این اولین تولدم که توی جمع یکسری از دوستانم هستم که شاید ندیدمشون ولی خیلی خوشحالم که تو جمع این بلاگ آسمونیها هستم .
قرار بعد امتحانا برنامه آمادگی برای دماوند رو شروع کنیم ٬ من و دوستم مخمل ٬ الان سه هفته است که کوه نرفتم .
فرو می‌افتم در بالا ٬ هنوز به عظمت کامل نرسیده ام ٬ من در رود سر بالا شناورم ٬ هنوز به برکه تنهای با او نرسیده ام ٬ با او در یک آیینه ٬ در بستر یک رود ٬ در بالش یک اطلس .

امروز بجای واژه ها از دیدگاه سکوت می‌خوام یک شعر براتون بنویسم که آقا کوچولو این شعر رو خیلی دوست داره

در خانه ای که ندارم

                           دیواری نیست

                                         تا همه چیز برای تو باشد


آقا کوچولو پیشنهاد داد که شعرهامو توی وب لاگ بزارم نمی دونم هنوز.